شنتياشنتيا، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 8 روز سن داره

قهرمانم,عشقم,امیدم

صحبت كردن آقا شنتيا

ماشال...پسرم خيلي خوب حرف ميزني كلمه هاي خيلي سختم واضح ميگي حتي قسطنطنيه رو ازت ميپرسيم اسمت چيه شنتيا   يه وقتايي هم شوخيت ميگيره ميگي شنتورو ما هم كلي قلقلكت ميديم. فاميليت چيه زيبا كردار اسم مامانت چيه اسام فقط موندم الهام كه راحتره پسرم اسم بابات بابا رضا اسم مامي مامي و..... بهت ميگم اگر رفتي تو پارك گم شدي كجا ميري ميرم پيش پليس اگر كسي تو پارك بهت شكلات داد چكار ميكني ميگم بد بد  قربون اون زبون شيرينت و صداي قشنگت بره مامان كه مثل بلبل صحبت ميكني  خيلي هم پسر با ادبي هستي به همه سلام ميكني هر وقتم يه چيز جديدي برات ميخريم ميگي مامان كي خريده مثلا ميگم مامان برات خريده ميگي مرسي مامان اسام از همه ت...
20 شهريور 1391

تجربه اولين مهد كودك

تصميم گرفتيم شاه پسرو بذاريم مهد كودك خلاصه با كلي تحقيق و صحبت با بهزيستي يه مهد و انتخاب كرديم با مادانا هم رفتيم شما رو ثبت نام كرديم يه ليست بلند بالا از مداد رنگي وگواش و آبرنگ و دفترنقاشي و لباس ژيمناستيك و .....بهم دادند فقط دو  روز طول كشيد تا اين وسايلو تهيه كنم ،خيلي با سليقه دو تا باكس درست كرديم يكي رختخواب و لباس يكيم  ليستي كه مهد داده بود روز اول با خاله اكرم رفتي خيلي هم بهت خوش گذشته بود روز دوم هم با خاله ندا از روز سوم خواستيم كم كم تنهات بذاريم تا عادت كني، مادانا هم تا ديده بود سرت گرمه رفته بود برات شير بخره وقتي برگشته ديده شما مهدو گذاشتي رو سرت من زنگ زدم ديدم خاله اكرم و مادان...
20 شهريور 1391

گل پسرم

من واسه ی داشتن تو قید یه دنیا رو زدم كاشكی ازم چیزی بخوای تا به تو دنیامو بدم پسر مامان خیلی دلم میخواد روز به روز تمام خاطراتتو بنویسم ولی این روزا کار مامان زیاده خاله مژگان از شرکت رفته کاراشم افتاده گردن مامان بعد از شرکتم تمام وقتم مال شماست . بزرگ شدنتو لحظه به لحظه میبینم شیرین زبونیات و شیطنتاتو مامانتم کیف میکنه که یه پسر شیطون و پر انرژی داره عاشق شیر عسلی صبح که از خواب پا میشی شیرعسلت باید آماده باشه شبم تا شیر عسلتو نخوری نمیخوابی خیلی خوشحالم بخاطر میوه خوردنت همه میوه هارو دوست داری وقتی با هم میریم میوه فروشی میگی مامان اسام پتقال بخر انار دونه دونه بخر  نوش جونت مامان تا میتونی میوه و شیر بخ...
19 شهريور 1391

عكسهاي جديد پسرم

مامان عاشق وقتيم كه شير ميخوري بعد يواش يواش چشمهاي خوشگلت بسته ميشه ميري تو خواب عميق اين عكس مال ديروزه سلام آقا خرگوشه ، پسر گلي نميدوني چقدر خنديدي وقتي خودتو  تو آيينه ديدي عشق مامان در حال نمك بازي حسابي كيف كردي (بيخيال مامانت كه دو ساعت داشت جارو برقي ميكشيد) رنگ بازي با گواش در حمام (بهت افتخار ميكنم پيكاسو مامان) بله اينم حموم آب گرم بعد از اون همه بازي مامان عاشق سنگ پرت كردن تو رودخونه و دريایی با اين تلاشي كه ميكني اگر تو مسابقات پرتاب وزنه شركت ميكردي اول ميشدي   ...
1 مرداد 1391

كوتاه كردن مو

پسرم اين دفعه چهارمه كه ميري آرايشگاه براي كوتاه كردن موهات الان خاله ندا بهم زنگ زد گفت بردتت آرايشگاه شما هم خيلي قشنگ بدون اينكه گريه كني نشستي تا موهاتو كوتاه كنند آقاي آرايشگر  تا بهت گفته آفرين چه پسر خوبي گفتي من گهرمانم(قهرمانم )گيه نميكنم مامانت عاشقته قهرمانم خاله هم جايزه داره ميبرتت پارك بهت خوش بگذره نفس مامان
27 تير 1391

مهندس ساختمان شدن شنتيا

اي بابا آقا سريعتر كارتون رو انجام بديد مگه نميدونيد من سرم شلوغه چند تا ساختمون ديگه بايد سر بزنم خيلي خسته شدم كلي كار شركت دارم  انقدر عجله كردم ببين با چه تيپي اومدم سر ساختمون ...
27 تير 1391

تولد دو سالگي

تو تو تو تو تو تو تولدت مبارك لبخندي زدي و آسمان آبي شد شبهاي قشنگ مهر مهتابي شد پروانه پس از تولد زيبايت تا آخر عمر غرق بي تابي شد پسر گلم صد ساله بشي الهي دورت بگردم داري بزرگ ميشي داري مرد ميشي از خدا ميخوام هميشه موفق باشي مامانتم بهت افتخار كنه تولد امسالتو با جمع هميشگي جشن گرفتيم البته هليا به جمعمون اضافه شده  بود امسال خودت تولد مباركو ميخوندي كلي هم مجلس و گرم كردي با رقصيدنت فكر ميكنم شمع هاي تولدتم 5 باري فوت شد تا فوت ميكردي ميگفتي از دوباره خيلي به هممون خوش گذشت چند تا از عكساتو ميذارم. اولش يكم خودتو گرفته بودي محل هيچكس نميذاشتي سعي كردم امس...
27 تير 1391