شنتياشنتيا، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 9 روز سن داره

قهرمانم,عشقم,امیدم

يه روز با پسرم

1390/2/20 8:26
نویسنده : مامان الهام
430 بازدید
اشتراک گذاری

امروز صبح كه داشتم ميومدم سركار خيلي آروم اومدم تو اتاق كه ببينمت يه دفعه برگشتي بهم خنديديsmiley1225.gif يك لحظه خشكم زد سريع اومدم بهت شير دادم تا بخوابي ولي خوابي در كار نبود خاله ندا اومد كنارت شروع كردي بازي كردن منم فرار كردم ولي مادانا گفت خيلي گريه كردي براي همين خاله ندا بردتت حموم الهي دورت بگردم خيلي بيشتر از قبل دلم برات تنگ ميشه الان ساعت دو نيمه تا نيم ساعت ديگه ميام پيش پسر خوشگلم با هم يه چرتي ميزنيم smiley5023.gifsmiley5012.gifبعدم بهت آبميوه مخلوط ميدم طالبي با موز يا موز با سيب جديدا برات دستنبو گرفتم خيلي دوست داري smiley1283.gifبعدم با هم بازي ميكنيم ماماني عاشق سيم تلفني تلفن خونرو داغون كردي براي همين برات يه تلفن خريدم كه فعلا سرت با اون گرمه راستي ماماني يه صندل خيلي خوشگلم برات خريدم وقتي ميپوشي خيلي بامزه ميشي وقتي راه ميبرمت فقط داري به صندلت نگاه ميكني جديدا باهات يه بازي ميكنم با هم دراز ميكشيم رو تخت بعد من توپاتو ميزنم به سقف تو هم جيغ ميزنيو ميخندي

 الهي الهي الهي دورت بگرده مامان[تصویر: 00020467.gif]

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان آوا
28 اردیبهشت 90 14:53
سلام عزیزم انشالله همیشه خوب و خوش باشی مامانی زود میاد تا باهات بازی کنه تو هم پسر خوبی هستی می دونم دلت براش تنگ میشه


مرسي ماماني
r.memorial
11 مرداد 90 18:01
باز هم سلام
میگم چه قدر با هم تفاهم داریم . این لحظه ها برای من خیلی پیش میاد که باید فرار کنم ...


سلام فکر میکنم نیاز داریم.